الشيخ رسول جعفريان
1286
رسائل حجابيه (فارسى)
سلطهء مفتيان بر نيمى از مردم عنوان كرده است . نقاب بر رخ زن سدّ باب معرفت است * كجاست دست حقيقت كه فتح باب كند بلى نقاب بود كاين گروه مفتى را * به نصف مردم ما مالك الرّقاب كند پس از آن نيز حملات تندى به فقها كرده و در اين حمله ، همچون بسيارى از موارد ديگر ، پا از حد ادب فراتر نهاده است . وى به اميد آن است كه پردهء حجاب دريده شده ، و كوچه و بازار مملو از ماه و آفتاب شود : ز هم بدرّد اين ابرهاىِ تيرهء شب * وثاق و كوچه پر از ماه و آفتاب كند « 1 » ايرج ميرزا در مثنوى عارفنامه نيز كه بخش عمدهء محتواى آن ، فضاحت و زشتى و ستايش از همجنسبازى است ، باز به بحث از حجاب پرداخته است . وى بحث را با ارائهء تصويرى خيالى از دوستش ابو القاسم عارف آغاز مىكند كه امردى را به باغى در مشهد برده و بر آن است تا در اين حكايت ، فراوانى همجنسبازى و علاقهء به امردان را در ميان مردان آن روزگار نشان دهد ؛ آن هم به اين جهت كه براى زنا ، زنان در اختيار نبودهاند . خدايا تا كى اين مردان به خوابند * زنان تا كى گرفتار حجابند آنگاه توصيه مىكند كه توجه داشته باشيد كه چادر مانع از بىعفتى نيست و با داشتن همان چادر نيز مىتوان چنين و چنان كرد : چو زن خواهد كه گيرد با تو پيوند * نه چادر مانعش گردد نه روبند اين انتقادى است كه بسيارى از مخالفان حجاب مطرح مىكردند كه حجاب ، مانع از فسق و فجور زن نيست ؛ اگر قرار باشد كه زن عفيفه باشد ، حتى اگر بىحجاب هم باشد ، مىتواند عصمت و عفت خويش را حفظ كند : زنان را عصمت و عفّت ضرورست * نه چادر لازم و نه چاقچور است زن روبسته را ادراك و هُش نيست * تآتر و رستوران ناموس كُش نيست آنگاه براى تصوير اينكه چگونه زنان چادرى نيز مىتوانند فاحشه باشند ، حكايتى خيالى را از ماجراى خود و زنى نقل كرده كه او را در كوچه ديده ، او را به خانه كشانده ، ابتدا از بدى حجاب برايش گفته كه او ناراحت شده است ؛ اما پس از آن ، به آرامى با وى مشغول شده و زن درحالىكه هنوز پيچه و چادر خود را محكم داشته ، تن به همآغوشى داده است . وى در قالب ابياتى چند ، از تن ندادن آن زن به او و استناد به سخن عالمان شهر ياد كرده و عاقبت با تسليم كردن زن ، بر آن است تا نشان دهد كه چادر نمىتواند مانع فحشا باشد . در آنجا از قول آن زن آورده است كه در توجيه مخالفت خويش با خواست ايرج - و طبعا براى
--> ( 1 ) . محجوب ، صص 13 - 14